به گزارش تحریریه، نشریه Foreign Affairs در تحلیلی که دو تن از کارشناسان آن «نرگس باجغلی» (دانشیار مطالعات خاورمیانه در دانشگاه جان هاپکینز آمریکا) و «ولی نصر» (مشاور سابق اوباما و استاد روابط بینالملل در دانشگاه جان هاپکینز آمریکا) نگاشته شده آورده است: جنگ ۴۰ روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران نه تنها به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر نشد؛ بلکه حکومت ایران را مقاومتر، ملیگراتر و تکنوکراتیکتر از گذشته کرد.
ایران از این جنگ جان سالم به در برد و از دل این بقا، قویتر از پیش بیرون خواهد آمد. حتی تحت فشار شدید نظامی، تحریمها و از دست دادن رهبران —از جمله رهبر عالی جمهوری اسلامی، [آیتالله] علی خامنهای— ساختار حکومت فرو نپاشید، بلکه با شرایط جدید سازگار شد. در این مسیر، قدرت به نسل جدیدی از رهبران منتقل شد؛ از جمله چهرههایی مانند [آیتالله] مجتبی خامنهای و فرماندهان ارشد سپاه پاسداران که بیشتر به عنوان چهرههایی عملگرا تصویر میشوند. در این نگاه، این نسل جدید بیش از آنکه خود را نگهبان یک پروژه انقلابی بداند، وظیفه خود را مدیریت در شرایط بقا میبیند.
تابآوری ایران در جنگ ۲۰۲۶ تصادفی نیست، بلکه نتیجه درسهایی است که از درگیریهای پیشین، بهویژه جنگ ۱۲ روزه گرفته شده است. بر اساس این تحلیل، ایران در واکنش به آن تجربهها، ساختارهای نظامی و حکمرانی خود را با تمرکززدایی در تصمیمگیری، افزایش بقاپذیری سامانههای موشکی، توسعه توان پهپادی و تقویت ساختارهای فرماندهی با تعیین لایههای مختلف جانشینی اصلاح کرده است. این اصلاحات باعث میشود ایران در جنگی بزرگتر، باز هم آمادهتر از حد انتظار ظاهر شود.
یکی از ادعاهای کلیدی مقاله این است که صرفِ بقا در جنگ، خود نوعی پیروزی محسوب میشود. با وجود حملات سنگین، ایران ضمن حفظ توان موشکی خود، به حملات ادامه داد و به زیرساختهای نظامی آمریکا در منطقه آسیب وارد کرد. ایران همچنین درگیری به سمت کشورهای حاشیه خلیج فارس کشاند و توانایی خود برای تهدید مسیرهای حیاتی انرژی، بهویژه در تنگه هرمز، نشان داد. در این چارچوب، تغییر رویکرد آمریکا از حملات هوایی به محاصره دریایی بهعنوان نشانهای از موفقیت ایران در تغییر معادلات در میدان نبرد تفسیر میشود.
در این میان، تنگه هرمز به محور اصلی راهبرد ایران تبدیل شده است. مقاله استدلال میکند که رهبران ایران به این نتیجه رسیدهاند که در شرایط فعلی رفع تحریمها و ادغام در نظام مالی غرب بعید است، بنابراین تمرکز آنها در استفاده از مزیت جغرافیایی خود میباشد. در نتیجه، کنترل تنگه هرمز به مهمترین ابزار اقتصادی و ژئوپلیتیک تهران تبدیل شده است.
در سطح داخلی، مقاله مدعی است که جنگ باعث یک تحول عمیق ایدئولوژیک برای ایران شد. پیش از جنگ، جامعه ایران دچار شکافهای جدی و اعتراضات گسترده بود. اما پس از حمله خارجی، احساسات ملیگرایانه تقویت شد و حتی برخی منتقدان نیز، در برابر تهدید بیرونی، به حکومت نزدیکتر شدند. در این شرایط، هویت ملی ایرانیان بر ایدئولوژی مذهبی غلبه پیدا کرد.
در عرصه خارجی، مقاله پیشبینی میکند که ایران به سمت همکاری راهبردی عمیقتری با چین حرکت میکند. با توجه به این فرض که عادیسازی روابط با آمریکا در شرایط فعلی غیرممکن است، چین بهعنوان شریکی قابلاعتماد برای بازسازی و توسعه اقتصادی ایران در نظر گرفته میشود.
در نهایت، مقاله استدلال میکند که ایران همچنان «محور مقاومت» را تا حدی حفظ کرده است —از جمله گروههایی مانند حزبالله لبنان، گروههای شبهنظامی شیعی عراقی و انصارالله یمن— اما روابط ایران با گروههای نیابتی خود از این پس بیشتر عملگرایانه و تاکتیکی خواهد بود تا ایدئولوژیک.
در جمعبندی، نویسندگان نتیجه میگیرند که سیاستگذاران غربی برداشت نادرستی از تاثیرات جنگ بر ایران داشتند. در واقع، به جای فروپاشی نظام، جنگ موجب شکلگیری حکومتی متمرکزتر، ملیگراتر، توانمندتر از نظر نظامی و نزدیکتر به چین شد. «جمهوری اسلامی جدید» در این روایت، از یک حکومت انقلابی و ایدئولوژیک به یک حکومت امنیتی، عملگرایانه و اقتدارگرا تبدیل میشود که بیش از ایدئولوژی، بر بقا در شرایط بحرانی، قدرت ملی و قدرت نظامی تکیه دارد.
منبع: خانه اندیشه ورزان
پایان/













نظر شما